تبليغاتX
شازده کوچولو
قالب وبلاگ
شازده کوچولو
همه کودکانه های من 
ملوس ترین گربه های دنیا را درادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 10:34 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]
پاييزه پاييزه                  برگ از درخت مي ريزه
هوا شده كمي سرد      روي زمين پر از برگ
ابر سياه و سفيد           رو آسمان را پوشيد
دسته دسته كلاغها       مي روند به سوي باغها
همه مي گن به يك بار     غار و غار و غار و غار

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 10:9 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]

سلام سلام بچه ها              گلهاي شاد و خندون
يه قصه ي واقعي                  مي خوام بگم براتون
قصه ي زيباي ما                   حفظ محيط زيسته
نمره ي هر كي گوش كرد       صد آفرين و بيست
راستي محيط زيست چيست   حفظ محيط زيست چيست
حفظ محيط تميزيست            تميزي هم كه سخت نيست
مواظبت كنيم از جنگل و كوه و دريا   

هواي صاف و زيبا                 پرنده ها و گلها

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

[ جمعه 7 بهمن1390 ] [ 10:7 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]

مزرعه بزرگي در كنار جنگل قرار داشت . اين مزرعه پر از مرغ و خروس بود . يك روز روباهي گرسنه تصميم گرفت با حقه اي به مزرعه برود و  ...

بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه 17 دی1390 ] [ 7:52 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]
 
راه شاهی

راه شاهی به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد. این شاهراه تخت جمشید را به پاسارگاد، شوش و دیگر شهرهای شاهنشاهی متصل می‌کرده و بنابر کشفیات جدید احتمالاً از تنگهٔ بلاغی که در فاصلهٔ میان تخت جمشید و پاسارگاد قرار دارد، عبور می‌کرده. راه شاهی نخستین شاهراه شناخته شدهٔ ایران و نخستین شاهراه بین‌المللی جهان است.

در خوزستان این راه از شوش، شوشتر و رامهرمز عبور می‌کرده‌است.

در پانصد سال پیش از میلاد مسیح، داریوش اول در ایران آغاز به ساخت یک سلسله جاده‌های پهن و عریض نمود که یکی از آن‌ها راه سلطنتی نام داشت و در زمان خود جزء بهترین شاهراه‌ها محسوب می‌شد. راهی که بعدها توسط امپراتوری رم نیز همچنان مورد استفاده قرار گرفت. کیفیت این راه چنان بالا بود که پیک‌های نامه رسان می‌توانستند مسافتی معادل ۲۶۹۹ کیلومتر را تنها در مدت هفت روز بپیمایند. همچنین دراین راه چاپارخانه ها زیادی برای تعویض اسبهای نامه رسانهابود.سربازان نیز در بیشتر جاهای این راه برای برقرای امنیت وجود داشتند

[ چهارشنبه 14 دی1390 ] [ 11:58 قبل از ظهر ] [ علی آرنوار ]

کودکی که پر کشید و رفت

خالی است جای کوچکش

خاک کربلا همیشه ماند

تشنه‌ی صدای کوچکش

داشت غربتی همیشگی

چشم آشنای کوچکش

توی ذهن کربلا هنوز

مانده ردّپای کوچکش

حرف‌های او بزرگ بود

مثل دست‌های کوچکش

ناخدای قلب‌های ماست

قلب با خدای کوچکش

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

[ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ 8:55 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]

پاییز خیلی دل انگیز و زیباست مخصوصا با اون

 

برگای رنگ و ورانگ و خوشگلش ...

 

من عاشق پاییزم

 

احساس میکنم مهربونی آدما توی این فصل زیاد می شه

 

و دلای آدما به هم نزدیکتر می شه ...

 

نظر شما چیه ؟

[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 2:48 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]

 

وقتی میادپاییز زیبا

گرد طلا را می پاشه

 به روی برگا

برگا می شه طلایی و زرد

هوا می شه یه خرده ای سرد

پاییز قشنگه

طلایی رنگه

سرما را کم کم میاره

بارون نم نم می باره

اول پاییز

پاییز برگ ریز

اول مهرِ مهربونه

هر بچه ای خودش می دونه

باید بره  به مدرسه

و درس بخونه

[ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 4:18 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]
ماوقتی بزرگ میشویم بایدبه جامعه ومردم کشورخودخدمت کنیم وخوب درس بخوانیم

 

[ جمعه 22 مهر1390 ] [ 9:40 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]
معلم چو آمد به ناگه ؛ كلاس
چو شهری فرو خفته خاموش شد
سخنهای ناگفته در مغزها
به لب نا رسیده فراموش شد
معلم زكار مداوم مدام
غضبناك و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان شباب
جوانی از او رخت بسته بود
سكوت كلاس غم انگیز را
صدای درشت معلم شكست
زجا احمدك جست و بند دلش
بدین بی خبر بانگ از هم گسست
بیا احمدك درس دیروز را
بخوان تا بفهمم كه سعدی چه گفت
ولی احمدك درس ناخوانده بود
بجز آنچه دیروز آنجا شنفت
عرق چون شتابان سرشك یتیم
خطوط خجالت برویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
بروی تن لاغرش لرزه داشت
زبانش به لكنت بیافتاد و گفت :
" بنی آدم اعضای یكدیگرند "
وجودش بیكباره فریاد زد :
" كه در آفرینش زیك گوهرند "
در اقلیم ما رنجبر مردمان
زبان دلش گفت بی اختیار
" چو عضوی بدرد آورد روزگار "
" دگر عضوها را نماند قرار "
تو كز تو كز كز... وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
نگاهی به سنگینی از روی خشم
بیفكند پایین و خاموش شد
صداهای محنت زهر سو بلند
بگردید و نارفته در گوش شد
ز چشم معلم شراری جهید
نماینده آتش خشم او
درونش پر از نفرت و كینه گشت
غضب میدرخشید در چشم او
چرا احمد كودن بی شعور
معلم بگفتا به لحن گران !
نخواندی چنین درس آسان بگو
مگر چیست فرق تو با دیگران ؟
عرق احمدك از جبین پاك كرد
خدایا چه میگوید آموزگار
نمیداند آیا که در این میان
بود فرق مابین دارو ندار ؟
چگوید؟! بگوید حقایق بلند؟!
به شهری كه از چشم خود بیم داشت

بگوید كه فرق است مابین او
و آنكس كه بی حد زر و سیم داشت ؟

به آهستگی احمد بی نوا
چنین زیر لب گفت با قلب چاك
كه آنان به دامان مادر خوشند
و من بی وجودش نهم سر به خاك
به آنها جز از روی مهر و خوشی
نگفته كسی تا كنون یك سخن
ندارند كاری بجز خورد و خواب
به مال مادر پدر تكی دارند و بس
من از روی اجبار و از روی ترس
كشیدم از آن درس بگذشته دست
كنم با پدر پینه دوزی و كار
ببین دستهای پر از پبنه ام شاهد است
سخنهای او را معلم برید
هنوز او سخنهای بسیار داشت
ولی از ستمكاری اغنیا
نژند ستم دیده و زار داشت
معلم بكوبید پای بر زمین
و این پیك پر از كینه است
به من چه كه مادر زكف داده ای !
به من چه كه دستت پر از پینه است !
رود یك نفر پیش ناظم كه او
به همراه خود یك فلك آورد
نماید پر از پینه پاهای او
زچوبی كه بهر فلك آورد
دل احمد آزرده ریش گشت
چو او این سخن از معلم شنفت
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت :
ببین یادم آمد تحمل دمی
تحمل خدا را تامل دمی
" تو كز محنت دیگران بی غمی "
" نشاید كه نامت نهند آدمی "


استاد غلامحسین یوسفی
[ پنجشنبه 31 شهریور1390 ] [ 8:35 بعد از ظهر ] [ علی آرنوار ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من علی هسـتم ،10 ســـال

دارم همه ی بچـــه های دنیا

رو دوست دارم و دلم میخواد

همه بچه ها شاد و خوشحال

باشن و همیشه از تــه دل

بخـــندن و ...

×××××××××××××××××